السيد محمد حسين الطهراني
85
امام شناسى (فارسى)
خداوند خطاب فرمود : اى نوح اين فرزند تو از اهل بيت تو نيست بلكه او عملى ناشايسته است ، و تقاضاى امرى كه تو را در آن علم و اطّلاعى نيست منما ، من تو را پند مىدهم كه بشنوى و از مردم جاهل و نادان نباشى » . در اين آيات چون فرزند نوح توافق روحى با پدر نداشت با وجود قرابت و پيوند متّصل و بدون فاصله او را از اهل او خارج شمرده و بيگانه تلقّى فرموده است . در بسيارى از روايات با مضامين مختلفه وارد شده است كه شيعيان ائمّه عليهم السّلام از آنها هستند ، و از زيادى گل طينت آنها سرشته شدهاند . و در بسيارى از روايات وارد شده كه آنها همنشين و هم صحبت بلكه هم درجهء ما در بهشتاند . از « جامع الأخبار » « 1 » از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت است كه مىگويد : سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم يقول : انّ اللّه تعالى خلقنى و خلق عليّا و فاطمة و الحسن و الحسين و الائمة عليهم السّلام من نور ، فعصر ذلك النّور عصرة فخرج منه شيعتنا فسبّحنا و سبّحوا ، و قدّسنا و قدّسوا ، و هلّلنا فهلّلوا ، و مجّدنا فمجّدوا ، و وحّدنا فوحّدوا « 2 » - الحديث . شنيدم از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم كه مىفرمود : خداوند تعالى مرا و علىّ بن ابي طالب را و فاطمه را و حسن و حسين را و ائمّه عليهم السّلام را از نورى ايجاد فرمود ، و سپس آن نور را فشرد و شيعيان ما از آن نور پديد آمدند . پس ما خدا را تسبيح كرديم و شيعيان ما نيز تسبيح كردند ، و ما خدا را تقديس كرديم و شيعيان ما تقديس كردند ، و ما لا إله الّا اللّه گفتيم و خدا را به وحدانيّت خوانديم شيعيان ما نيز تهليل گفتند ، و ما خدا را تمجيد نموده ، بزرگ داشتيم شيعيان ما نيز تمجيد كردند ، و ما خدا را به يگانگى و وحدت خوانديم شيعيان ما نيز خدا را به وحدت و يگانگى خواندند » . اين روايت به خوبى مىرساند كه در ارواح شيعيان و ائمّه و رسول خدا يك نوع تلائم و توافقى است به طورى كه سرشت و طينت آنها از سرشت و خميرهء رسول خدا و ائمّه بوده است . بنابراين بايد ديد شيعيان كه داراى اين اندازه طهارت روح هستند چه كسانى هستند و مزاياى خلقى و روحى آنها كدام است ؟
--> ( 1 ) كتاب « جامع الأخبار » منسوب به صدوق است و در اين انتساب ترديد بسيار است ، و ظاهرا مستند به يكى از پنج نفر علماى ديگر است كه همهء آنها امامى وثقه هستند . در مقدمهء كتاب « بحار الانوار » متعرض ترديد شده است . ( 2 ) « بحار الانوار » طبع كمپانى ج 7 ص 355 .